غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

51

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از كمال معمورى و نهايت ويرانى دار السلطنه هرات بعرض آن پادشاه پسنديده صفات رسيد و بهمگى همت متوجه تعمير آن بلده جنت صفت گشته حكم فرمود كه امير عز الدين مقدم جامه‌باف كه تولى خان او را با پانصد نفر از حامه بافان از هرات بتركستان كوچانيده بود با پنجاه كس از اسيران آنجائى روى به وطن مألوف آورد و در باب عمارت و زراعت آن بلده مساعى جميله مبذول دارد و قرلق نامى را بداروغگى هرات تعيين كرده مثالى باسم خراسانيان صدور يافت كه در باب تعمير آن بلده فاخره از خود بتقصير راضى نشوند و در سنهء 636 قرلق و امير عز الدين مقدم آن بلده را بيمن مقدم مشرف ساخت و در امر زراعت و عمارت سعى و اهتمام نمودند و باندك روزگارى بار ديگر هرات معمور و آبادان گشت چنانچه در تاريخ آن بلده مسطور است . ذكر بعضى از نوادر حكايات و غرائب روايات كه دلالت دارد بر حسن كردار وجود بسيار قاآن پسنديده اطوار اكابر مورخين آورده‌اند كه روزى شخصى از منكران دين سيد المرسلين صلوات اللّه عليه و آله الطاهرين نزد اوكداى قاآن رفته گفت دوش چنگيز خان را در خواب ديدم كه گفت اوكداى را بگوى كه در قتل مسلمانان تقصير جايز ندارد قاآن لحظهء تامل نمود فرمود كه اين سخن را خان به زبان خويش با تو گفت يا ترجمانى از قبل خان ترا به اين پيغام اختصاص داد آن شخص جواب گفت كه خان بىواسطه اين راز با من در ميان نهاد قاآن فرمود كه تو زبان مغولى مىدانى جواب داد كه نىقاآن گفت ظاهرا تو از جمله دروغگويانى زيرا كه چنگيز خان غير از لغت مغولى به هيچ زبانى دانا نبود آنگاه اشارت كرد تا آن كذاب را معذب گردانيدند و مضمون ( من حفر بئرا لاخيه وقع فيه ) بوضوح رسانيدند حكايت ديگر ياساى مغولان چنانست كه در موسم بهار و فصل تابستان بروز در آب ننشينند و دست در جوى نشويند و بظروف زر و نقره بر ندارند و جامهء شسته در صحرا نيندازند و ساير خلايق را نيز ازين مانع آيند چه بنابر زعم آن طايفه اين افعال موجب ازدياد رعد و برق مىشود و در منازل ايشان از اوايل بهار تا اواخر تابستان تصادم رعد و بريق برق بسيار است غرض از عرض اين مقدمه آنكه روزى اوكداى قاآن و جغتاى خان همعنان يكديگر از شكارگاه بازگشته در اثناى راه مسلمانى را ديدند كه به آب درآمده غسل ميكرد و جغتاى متوجه سياست آن بيچاره شده خواست كه بضرب شمشير آتش فعل خونش را بر خاك ريزد اما نسيم مهربانى قاآن در اهتزاز آمده برادر را گفت كه روز بيگاه است و حالا مجال پرسش جريمه اين شخص نداريم مناسب آنكه امشب دانشمند حاجب او را نگاهدارد و تا فردا بمقتضاى ياسا عمل نمائيم و جغتاى دست از آن بيچاره بازداشته بدانشمند سپرد تا او را به خانه خود برد و قاآن در آن شب